SheytOOOnaK

 
قلب
نویسنده : SheyTOOnaK - ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸٦
 

                                 "داستان آدم و قلبش"

 اين قفسه سينه که می بينی يه حکمتی داره. خدا وقتی آدمو آفريد سينه اش قفسه نداشت. يه

 پوست نازک بود رو دلش. يه روز آدم عاشق دريا شد. اونقدر که با تموم وجودش خواست

 تنها چيز با ارزشی که داره بده به دريا. پوست سينه شو دريد و قلبشو کند و انداخت تو دريا.

 موجی اومد و نه دلی موند و نه آدمی.

 خدا... دل آدمو از دريا گرفت و دوباره گذاشت تو سينش. آدم دوباره آدم شد. ولی امان از

 دست اين آدم.

 دو روز بعد آدم عاشق جنگل شد. دوباره پوست نازک تنشو جر داد و دلشو پرت کرد ميون

 جنگل. باز نه دلی موند و نه آدمی.

 خدا ديگه کم کم داشت عصبانی ميشد. يه بار ديگه دل آدمو برداشت و محکم گذاشت تو سينه

 اش. ولی مگه اين آدم، آدم می شد. اين بار سرشو که بالا کرد يه دل که داشت هيچی با صد

 دلی که نداشت عاشق آسمون شد. همه اخم و تخم خدا يادش رفت و پوست سينه شو جر داد و

 باز دلشو پرت کرد ميون آسمون. دل آدم مثه يه سيب سرخ قل خورد و قل خورد و افتاد تو

 دامن خدا.

 نه ديگه... خدا گفت... اين دل واسه آدم ديگه دل نمی شه.

 

 آدم دراز به دراز چشمش به آسمون رو زمين افتاده بود. خدا اين بار که دل رو گذاشت

 سرجایش بس که از دست آدم ناراحت بود يه قفس کشيد روش که ديگه آها ديگه... بسه.

 آدم که به خودش اومد ديد ای دل غافل... چقدر نفس کشيدن واسش سخت شده. چقد اون

 پوست لطيف رو سينش سفت شده. دست کشيد به رو سينشو وقتی فهميد چی شده يه يه آهی

 کشيد... يه آهی کشيد همچين که از آهش رنگين کمون درست شد. و اين برای اولين بار بود

 که رنگين کمون قبل از بارون درست شد.

 بعد هی آدم گريه کرد هی آسمون گريه کرد. روزها و روزها گذشت و آدم با اون قفس

 سنگين خسته و تنها روی زمين سفت خدا قدم می زد و اشک می ريخت. آدم بيچاره دونه

 دونه اشکاشو که می ريخت رو زمين و شکل مروارید می شد برمی داشت و پرت می کرد

 طرف خدا تو آسمون. تا شايد دل خدا واسش بسوزه و قفسو برداره.

اينطوری بود که آسمون پر از ستاره شد.


 ولی خدا دلش واسه آدم نسوخت که خلاصه يه شب آدم تصميم خودشو گرفت. يه چاقو

 برداشت و پوست سينشو پاره کرد. ديد خدا زير پوستش چه ميله های محکمی گذاشته... دلشو

 ديد که اون زير طفلکی مثه دل گنجش می زد و تالاپ تولوپ می کرد.

 انگشتاشو کرد زير همون ميله ای که درس روی دلش بود و با همه زوری که داش اونو کند.

 آخ... اونقد دردش اومد که ديگه هيچی نفهميد و پخش زمين شد.

....

خدا از اون بالا همه چی رو نيگا می کرد. دلش واسه آدم سوخت. استخونو برداشت و ماليد

 به دريا و آسمون و جنگل.

يهو همون تيکه استخون روی هوا رقصيد و رقصيد.

چرخيد و چرخيد.


آسمون رعد زد و برق زد.

 دريا پر شد از موج و توفان و درختای جنگل شروع کردن به رقصيدن.

 همون تيکه استخون يواش يواش شکل گرفت و شد يه فرشته٬ با چشای سياه مثه شب آسمون٬

 با موهای بلند مثه آبشار توی جنگل٬ اومد جلو و دست کشيد روی چشای بسته آدم.

آدم که چشاشو باز کرد اولش هيچی نفهميد. هی چشاشو ماليد و ماليد و هی نيگا کرد. فرشته

 رو که ديد با همون يه دل که نه با صد تا دلی که نداشت عاشقش شد. همون قد که عاشق

 آسمون و دريا و جنگل شده بود. نه... خيلی بيشتر.

 پاشد و فرشته رو نيگا کرد. دستشو برد گذاشت روی دلش همونجا که استخونشو کنده بود.

 خواست دلشو دربياره و بده به فرشته. ولی دل آدم که از بين اون ميله ها در نميومد. بايد

 دوسه تا ديگه ازونا رو هم ميکند.

تا دستشو برد زير استخون قفس سينش فرشته خرامون خرامون اومدجلو. دستاشو باز کرد و

 آدمو بغل کرد.

خدا از اون بالا فقط نيگا می کرد با يه لبخند رو لبش.

 آدم فرشته رو بغل کرد. دل آدم يواش و يواش نصفه شد و آروم آروم خزيد تو سينه فرشته

 خانوم.

 آدم با چشاش می خنديد. یواشکی به آسمون نيگا کرد و از ته دلش دست خدا رو بوسيد.

 اونجا بود که برای اولين بار دل آدم احساس آرامش کرد.

 

                        ~ در ضمن این متن خوگشل رو ابجی پریسام فرستیده!~


 
comment نظرات ()
 
 
تولـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد!!!!!!!!
نویسنده : SheyTOOnaK - ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٦
 

                                            یاهـــــــــــــــــــــــو                                          

                                                                                                 

شیطونک : اوووووووه !!...چه خبره باز!؟

                                  باز تولده؟

الهام : پس چی فکر کردی!نه یکی ٬نه دوتا٬نه سه تا٬ نه چهار تا......نه دیگه همون چهار تا

  چهـــــــــــــــــــــــــــار تــــــــــــا!!!!

شیطونک :حالا کیا هستن این خوشحال های پایه که همه باهم اردیبهشت رو ویران کردند؟

الهام : خوش حال های خوبی هستن!مهربون٬پایه٬پاینده٬پایدار٬کامروز٬کامدیروز٬تعدد ناپذیر٬

بی نهایت پذیر٬خوشحال٬با نشاط٬سر افراز ٬سربلند٬موفق و منصور!!

شیطونک :خـــــــــــــــوب بگو کیا هستن این خوشحال های مهربون٬پایه٬پاینده٬پایدار٬کامروز

٬کامدیروز٬تعدد ناپذیر٬بی نهایت پذیر٬خوشحال٬با نشاط٬سر افراز ٬سربلند٬موفق و منصور؟؟؟!!؟؟؟

(چه خوب که تیکه ها خودت رو به خودت بگن!)

الهام : خـــــــــوب الان می گم که این خوشحال های مهربون٬پایه٬پاینده٬پایدار٬کامروز٬

کامدیروز٬تعدد ناپذیر٬بی نهایت پذیر٬خوشحال٬با نشاط٬سر افراز ٬سربلند٬موفق و منصور کیا هستن!

۱-زهــــــــــــره دوست جونــــم(ونــــــــــوس!)

از همین جا ...تولدت مبـــارک  خیــــــــــــــلی !!!

و

امیدوارم همیشه خوشحال ومهربون٬پایه٬پاینده٬پایدار٬کامروز٬کامدیروز٬تعدد ناپذیر٬

بی نهایت پذیر٬خوشحال٬با نشاط٬سر افراز ٬سربلند٬موفق و منصورباشی!!

زهره:خــوبه....واقعا؛ خیلی خوبه!....خسته نباشید!

۲-داداش اردلانـــــــــــــم

 داداش اردلان تودت مبارک خیـــــــــــــلی!!!

و

امیدوارم همیشه خوشحال ومهربون٬پایه٬پاینده٬پایدار٬کامروز٬کامدیروز٬تعدد ناپذیر٬

بی نهایت پذیر٬خوشحال٬با نشاط٬سر افراز ٬سربلند٬موفق و منصورباشی!!

اردلان:همه دیوونه اند!

الهام : همین دیونگی هاست که می مونه!

۳-داداچ زانیــــــــــــارم

 داداچ زانیار تولدت مبارک خیـــــــــــــــلی!!!

زانیار:آرهـــــه؟؟!!!

الهام : آرهــــــــــــــــــــــه!!

و

امیدوارم همیشه خوشحال ومهربون٬پایه٬پاینده٬پایدار٬کامروز٬کامدیروز٬تعدد ناپذیر٬

بی نهایت پذیر٬خوشحال٬با نشاط٬سر افراز ٬سربلند٬موفق و منصورباشی!!

و چهارمین نفـــــــــــــــر....

۴-داداش علـــــــــــــی ام

ایول ایـــــول داداش علی و ایــــــــــــــــول! کفو برو تو کــــــارش!!!

داداش علی تولدت مبــارک خیـــــــــــــــلی!!!

و

امیدوارم همیشه خوشحال ومهربون٬پایه٬پاینده٬پایدار٬کامروز٬کامدیروز٬تعدد ناپذیر٬

بی نهایت پذیر٬خوشحال٬با نشاط٬سر افراز ٬سربلند٬موفق و منصورباشی!!

                    ~!!بازم تولد همگی مبــــــارک!!~

شیطونک : مرســــــــــی تولد!!!!

زهره جونم ٬داداش اردلان ٬داداچ زانیار ٬داداش علی...

         ~!!تولدتـــــون مبــــــــــارک!!~

(در ضمن این اسمهایی که روی کیک هست ٬اسم تمام برو بچ هست با فرمته پیچیده و خاصی!)

     بازم مبــــــــارک تولدتون!!

   عکس از آقای فواد علوی


 
comment نظرات ()
 
 
استعفا نامه!
نویسنده : SheyTOOnaK - ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸٦
 

                                       «بسمه تعالی»

        

    پروردگار محترم ؛

      نظر به اينکه طي بررسي هاي به عمل آمده توسط اينجانب ،

 عليرغم تمام نعمات و الطاف حضرتعالي در مراحل مختلف زندگي به

اين حقير ، به هيچ جايي نرسيده و موجبات شرمساريِ نسل بشريت را

فراهم آورده ام ، خواهشمند است پيرو تبصره سوم بند اول قرارداد

آفرينش، مورخ1/1/1 ، منعقده فيمابين ابر جد اينجانب مشهور به

«آدم» و حضرتعالي استعفاي اين حقير را از مقام «انسانيت» بپذيريد

بديهي است مِن بعد اينجانب هيچ گونه مسووليتي در قبال انساني بودن

رفتار و گفتار خويش را نخواهم پذيرفت. مستدعي است در صورت

نياز به اخذ حيات ، لطفا مراتب را هر چه سريعتر به اطلاع فرشته

 مرگ برسانيد.

          

                                                      و من الله لمن توفيق


 
comment نظرات ()
 
 
تقلب
نویسنده : SheyTOOnaK - ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٦
 
  

تاریخچه تقلب و روش های آن 

گويند: «تقلب مفهومي‌است بس اساسي»

   

 به طوري که شاعر ميگويد:

                

                  تقلب توانگر کند مرد را               تو خر کن دبير خردمند را

   

تاريخچه‌ي تقلب از جايي شروع ميشود که حسن کچل براي نخستين بار تن لش 

      

  خود را تکان داد و به مکتب رفت. از بـــد ماجرا همان روز امتحان ماهيانه‌ي

    

  کودکان فلک بخت مکتب بود.

 

  ليک حسن از روي تنبلی، چشمان چپش را بر روي ورقه‌ي همزاد انداخت تا نکتي

 

  بس ارزشمنداز ورقه‌ي فوق الذکر، دشت کند.

    

 اين بود که اولين تقلب تاريخ بشري زده شد. البته اين تقلب با روش‌هاي فوق العاده

         

ابتدايي (البته در مقابل ترفند‌هاي کنوني) صورت گرفت. بدين ترتيب که حسن با کلي

    

زور زدن تن را تکان داد و خود را به بالاي ورقه‌ي همزاد رسانيد و خيلي راحت

        

  مطالب را دو در فرمود.

   

  زان پس تقلب دوران طلايي خود را آغاز کرد. بدين ترتيب که گسترش يافت و

   

  مصاديقي متفاوت پيدا کرد. از جمله تقلب‌هاي رايج تقلبات سر امتحان، دو در کردن

    

  غذا از سلف، تقلب در اتو زدن،تقلب در شماره دادن، تقلب در مخ زني، تقلب در

        

   بازي (که از آن به جر زني تعبير ميشود) را مي‌شود نام برد. حال روش هايي از

     

  تقلب در امتحانات را به نظرتان مي‌رسانيم:

  

 روش هاي نوشتاري:

 

 1- نوشتن روي کف پا، پس کله، پشت گوش و...

 

 2- نوشتن روي ميز، پشت نيمکت، زير نيمکت، پشت مانتوي دختر جلويي ويايقه

    

  پسر جلويی و....

  

 ۳- نوشتن روي دستمال دماغي، پاکت نامه و...

  

 4- نوشتن و لوله کردن تقلب و جاسازي آن در سوراخ‌هاي مختلفي از جمله دماغ، دهن،

   

    فک پايين، دريچه‌ي آئورت و ...

    

روش هاي با کلاسي:

    

 1- استفاده از ماشين حسابهاي مهندسي

    

 2- استفاده از فيلم، عکس

    

روش هاي جوادي:

 

 1- خر نمودن يک فقره بچه خرخون

  

 ۲- خم کردن سر به روي ورقه‌ي طرف به صورت تابلو.

  

 3- روش بويايي:خودتان ماسک بزنين وبوسيله يک عطر يا ادکلن بد بو ويابه همراه

  

  داشتن ميوه گنديده در جيب(حدالامکان به تمام لباس ها ماليده شود!) کاری کنيد تا

    

  مراقب، جرات نزديک شدن به شما را نکند.

  

  4- روش شيميايي:بدين معني که مراقب را با انواع و اقسام مواد شيميايي از هستي

 

   ساقط کنيد و بعد با خيال راحت دست به کار شويد.

  

      

    

  توجه: اگر در اين امر تبهر کافي نداريد اصلا سمت اين کار نرويد که عواقبي جز

                  

                          ضايع شدن، اخراج شدن و تابلو شدن ندارد!!!


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : SheyTOOnaK - ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز ٧ اردیبهشت ۱۳۸٦
 

دنیا خیلی بی رحمه

 خیلی چیز هایی که داری رو از دستت می گیره ٬

خیلی چیز های خوبی که دوستشون داری و می خوای همیشه داشته باشی٬

شرایطی رو برات پیش میاره که به ناچار از دستشون می دی

 حتی بعضی اوقات کاری می کنه که.....

که دیگه خودت هم سعی کنی دوستشون نداشته باشی و..............

 و بعضی اوقات اتفاقاتی رخ می ده و شرایطی برات پیش میاد که زندگیت یه مدل دیگه میشه

یعنی خودت یه مدل دیگه به زندگی نگاه می کنی٬

اونوقت هست که زندگیت می شه مثل یه کره توخالی که تو داخلش هستی و بقیه بیرونش٬

سطح داخلی کره ی زندگیت سیاه و سطح خارجیش پراز زرق وبرقه!

 آدمهای اطرافت که هیچ کدوم تو کره ی زندگیت نیستن فقط زرق و برق ها رو می بینید و

خودت زندگیت رو پر ازپوچی و سیاهی....!

خدا؟!!!

آره خدا هم هست٬ یعنی می دونی که هست ٬می دونی که نعمت های زیادی داری ٬ می دونی

اگه اتفاقی برات افتاده به نفع ات هست و باید شکر گزارباشی٫می دونی که باید امید داشته باشی....

اما فقط می دونی٬مثل قبل دیگه نمی تونی درک کنی یعنی چی٬فقط بر حسب خاطرات و

تجربیات قبلت می دونی!

و تنها کاری که می کنی اینکه نگزاری کره ی زندگیت نابود شه چون خودت نابود می شی

چون با اینکه خیلی نا امیدی و دیگه هیچ چیزی تو زندگی نداری که بهش دلت خوش باشه ولی...

ولی هنوز ته تـــــــــــه وجودت یه نقطه سفید هست به اسم امید به آینده....

با اینکه گذشته ات زیاد روشن نبوده وهمیشه امید به آینده ات داشتی که همه چیز درست بشه

وحالا که تو حال زندگی می کنی که قسمتی از آینده ات هست ولی تغییر خاصی رو ندیدی ولی بازم

بازم اون ته تـــــــــــه وجودت اون نقطه سفیده هست!

و البته جالب تر از اون زمان هست که همه چیز رو به فراموشی می سپاره و حال و هوات

هر چند وقت یه بار تغییر می ده ٬انگار بازیچه دست یه سری عوامل پیچیده وناشناخته هستی!

        

                جالبـــــــــــــه!!!نــــــــــه!!؟؟؟؟؟!!

پس تا بعد                            


 
comment نظرات ()